ده ها پلیس مرد قوی هیکل و مسلح برای فروریختن یک دیوار چند سانتی یورش
آورده اند. زنی در سراشیبی مخالف به تنهایی تلاش می کند تا جلوی افتادن
دیوار خانه اش را بگیرد. پای چپش را در سراشیبی ستون کرده و با شانه
راستش به دیوار فشار می آورد.
پلیس ها بیشتر دیوارهای خانه را خراب کرده اند و یک دو قسمت دیگر دیوار باقی است تا به هدفشان برسند.
زن از "خانه" اش دفاع می کند. می داند که شانسی ندارد اما بر حسب فطرت و
غریزه عمل می کند. کمی دورتر عده ای اصلا" توجهی به این جنگ نابرابر ندارند
و عده ای دیگر از بالا تماشاچی این جنگ نابرارند. دود غلیظی در آسمان دیده
می شود.
تنها همکار زن تنها در مواجهه با مردان پلیس قوی هیکل در این صحنه نسیم موافقی است که در جهت او به دیوار می وزد.
کلمه "زن" با کلماتی چون "زندگی"... "خانه"... و بسیاری مفاهیم بلند و بزرگ دیگر نسبت مستقیم دارد.
هشتم مارس روز جهانی زن بر تمام زنان مبارک باد.
این دختر بچه بیشتر از هفتاد دقیقه داشت برایم شیرین زبانی می کرد و من فقط لبخند و شکلات تحویلش
می دادم. یک الف بچه مثل بلبل روسی حرف می زد.
یکی از مجسمه های بیشمار در کنار رود نوا.
یک میدان و مجسمه ای از جنگجویان قرون وسطای روسیه.
سطح کاملا" یخ زده رودخانه
آخرین عکس مربوط به موزه آلکساندر دوم که یکی از مهمترین شاهکارهای معماری جهان است.
1 - ایستگاه مترو خیابان موسکوفسکی. از بهترین و گرانترین خیابانهای سنت پطرز بورگ.
نمای حیاط هتل Park Inn
ادامه مطلب
به دلیل نوع کارم اینبار گذرم به روسیه و سن پطرز بورگ (لنینگراد سابق) افتاد و دو هفته در آنجا بودم. سنت پطرز بورگ زیبا ترین شهر روسیه و بعد از مسکو مهمترین شهر آن کشور است. شهری بود بزرگ و بسیار زیبا با معماری اصیل و قرن هجدهم , هوایی بسیار سرد و گزنده و رودخانه یخ زده نوا که به خلیج فنلاند و دریای بالتیک می رسد و مجسمه هایی بغایت چشم نواز که در هر گوشه شهر می توان آنها را به وفور دید. شهری که در معماری در حد کمال زیباست.
شهری بود زنده که همه شب تا به صبح در هوای منهای 40 درجه زیر صفر زندگی جریان داشت. طلوع خورشید به حدود 10.30 موکول می شود و ساعت حدود 4.30 عصر شب فرا می رسد و مردمانی که زیاد ازشان خوشم نیامد. آدمهایی سرد و یخی و عمدتا" عصبی که عمده تفریح جوانان خوردن ودکا و کشیدن پیاپی سیگارهای ناجور و زمخت بود.
در مجموع آدمهایی بشدت مادی را دیدم. شهر بسار گرانی بود. برای مثال قیمت گوجه فرنگی 10 دلار و فلفل دلمه ای 20 دلار به ازای هر کیلو بود.
تقریبا" در این دو هفته تنها 3 نفر را دیدم که به انگلیسی مسلط بودند. بقیه یا نمی دانستند و یا در حد بچه های راهنمایی ما می توانستند صحبت کنند.
خود روس هایی که از روسیه خارج شده بودند علاقه ای به زندگی در آنجا را نداشتند و می خواستند به هر شکلی از روسیه برای همیشه خارج شوند و به اروپای غربی یا آمریکا مهاجرت کنند.
کارگران اکثرا" تاجیک بودند که از دیدن ایرانیان به شعف می آمدند و با خوشحالی با لهجه خودشان با ما فارسی صحبت می کردند.
در مترو و اتوبوس اکثرا" در حال مطالعه هستند و اصولا" کتاب را خیلی دوست دارند. در گرانترین خیابان شهر و در بهترین جای همان خیابان بهترین و شیکترین و بزرگترین مغازه ها کتابفروشی ها هستند. برای کتابفروش بسیار عجیب بود وقتی من کتاب اشعار مایاکوفسکی را به زبان انگلیسی می خواستم و یا دنبال سری کامل فیلم های آندره تارکوفسکی با زیر نویس انگلیسی بودم و دلیل علاقه ام را مرتب از مترجمم با تعجب می پرسید.
مترجم خوبی داشتم که وقتی دید که نمی توانم این فیلم ها را پیدا کنم , نمی دانم از کجا فیلم ها را با زیر نویس انگلیسی دانلود کرد و به من داد. او همچنین به من توضیح داد که در روسیه اکثرا" هر فیلمی را که بخواهند ببینند دانلود می کنند و کمتر کسی دنبال خرید فیلم است.
خلاصه اینکه تجربه خوبی بود.
عکس متعلق است به موزه اکساندر دوم که از میان صدها اثر معماری نظرم را به خودش جلب کرد. این بنا در اصل کلیسا بوده که در زمان کمونیستها به موزه تبدیل شد.
این عکس در فصل تابستان گرفته شده است.




